خوب من دوباره برگشتم.
۲۶. جایگاه se در زبان اسپانیایی:
افعالی که دارای ضمیر انعکاسی se می باشند افعالی هستند که فعل روی خود شخص انجام می گیرد.حتی اگر معنای فارسی آن فعل واژه "خود را" که حالت انعکاسی دارد را نداشته باشد معنای آن این است که آن فعل روی خود شخص توسط خود او انجام شده است . مانند فعل نشستن (Sentarse) که شخص خود، خود را می نشاند.نه کسی او را می نشاند و نه او کسی را می نشاند. لازم به ذکر است که ضمیر (se) برای ساختن فعل مجهول و افعال دو جانبه نیز به کار می رود که در ادامه توضیح داده خواهد شد.
صرف فعل Quejarse(شکایت کردن):
|
Nosotros nos quejamos |
Yo me quejo |
|
Vosotros os quejáis |
Tú te quejas |
|
Ellos,ellas,ustedes se quejan |
Él,ella,usted se queja |
فعل Gustar (دوست داشتن): این فعل همواره به صورت انعکاسی صرف می شود و عموما به صورت سوم شخص مفرد و جمع ظاهر می شود. مفرد یا جمع بودن این فعل بستگی به فاعل ندارد بلکه بستگی به مفعول دارد.
در حالت مفرد:
|
Nos gusta |
me gusta |
|
Os gusta |
Te gusta |
|
Les gusta |
Le gusta |
در حالت جمع:
|
Nos gustan |
me gustan |
|
Os gustan |
Te gustan |
|
Les gustan |
Le gustan |
چند مثال: :Unos ejemplos
A mí me gusta el Arsenal. .من از آرسنال خوشم می آید
Te gusta espaňa? اسپانیا را دوست داری؟
A él le gustan los museos. .او از موزه ها خوشش می آید
No nos gusta el pollo. .ما از مرغ خوشمان نمی آید
A vosotros os gusta la risa. .شما خنده را دوست دارید
A vds. Les gusta cervantes? شما از سروانتس خوشتان می آید؟
نکته: اگر قبل از فعل gustar، ضمیر+A آمد نشانه تاکید می باشد. در واقع arroz me gusta یعنی برنج من را خوش می آید و برای صرف سایر افعال نیز بدین شکل عمل می کنیم.مانند:
Tú me gustas mucho. .از تو خیلی خوشم می آید
Aquella chica me gusta. .از آن دختر خوشم می آید
Yo te gusto? از من خوشت می آید؟
Os gustáis. .از ما خوشتان می آید
افعال دیگری مانند gustar: جز فعل gustar که قاعده صرف آن مستثنای سایر فعل ها می باشد ،افعال دیگری نیز مانند gustar وجود دارند که به شرح زیر می باشند:
Doler(ue) درد داشتن Interesar جالب بودن
Molestar اذیت کردن Quedar ماندن،باقی ماندن
Faltar کم داشتن Hacer falta کم بودن،لازم داشتن
Fascinar مجذوب کردن Importar مهم بودن
Fastidiar آزار دادن،ناراحت کردن Preocupar نگران بودن
Parecer به نظر رسیدن Encantar به وجد آمدن
Caer bien/mal خوش آمدن،بد آمدن
چند مثال دیگر: :Unos otros ejemplos
Me importa no fumar. .سیگار نکشیدن برای من مهم است
Te molestan los embotellamientos de traficos.
.شلوغی های ترافیکی تو را اذیت می کنند
Le queda dos mil pesos. .دو هزار پزو برایتان باقی مانده
به نظرمان چیز خوبی نمی آید. .No nos paraece bien
No hace falta. .لازم نیست
Les interesa aquí? اینجا برایتان جالب است؟

نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم آذر 1384ساعت
12:47 بعد از ظهر توسط محمدرضا شکرگزار| |